
بغض پاییزی ابرم بغض یک غروب غمناک
بغض یک آواز خسته شیون ابرای بی تاب
واسه پرواز دل من گفتی آسمون نمی شی
واسه بی بهونه خوندن حتی آشیون نمی شی
واسه من فرقی نداره بودنت کناره قلبم
وقتی دل تنگه تو سینه عاشقم باشی، نباشی
وقتی اشکای شبونم واسه تو فقط یه یاده
حالا من همش ببارم واسه تو فرقی نداره
بارون چشمای خیسم قطره قطره روی خاک ریخت
حیف که تو اینجا نبودی کوه غمهام یه دفعه ریخت
شاهد شکستن من نبودی تا باورت شه
غم هر چی ابر تو دنیاست یه شبه سرم خراب شد
دیگه نه غروب پاییز واسه من قشنگو نابه
نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون
ردپای قدمامون هنوزم کنار روده
دست تو دست هم دویدن از یادم هیچ وقت نمی ره
زنده رود به عشق ما شد پره آب و حس و رویا
حیف که ما تنهاش گذاشتیم حالا خالیه از احساس

غم و اشک و ناله نفرین عاقبت خوشی ها رو برد
اون همه خاطره ها رو زیر پا له کرد و پژمرد
من دیگه از عشق می ترسم اگه عاشقی چنینه
اگه بعد عمری لذت سهم هر عاشق همینه
تنهایی،غربت یه حسرت یادگار واژه ء عشق
آی آدم کجای کاری؟ که سرشتت شده چه زشت
من می خوام عاشق بمونم اگه روزگار بزاره
اگه این چشمای بی رحم دیگه از حسرت نباره...









